
یک. تبریک به همسرم!
و آنقدر شیرین است لحظه ای که نام عزیزترین دوست تو را می خوانند تا فرهیخته اش بخوانند. و تو می توانی با افتخار سرت را بالا بگیری تا آسمان و بگویی او دوست من است و من لحظه هایی از تمام این سختی ها کنارش بودم. هرچند که زخمه های دل او تنها گاهی دل مرا لرزاند اما امیدوارم تا همیشه و زیر چتر رنگین خدا هر روز شاهد درختی باشم که به بار می نشیند.
آقای محسن حسام مظاهری
دوست و همسر عزیز
برگزیده شما را در جشنواره فارابی برای نگارش کتاب رسانه شیعه تبریک می گویم.
باشد که همه ما مشمول این فراز از زیارت عاشورا باشیم که
اللهم اجعل محیا محیا محمد و آل محمد
و مماتی محمد و آل محمد
دو. نامه ای کوتاه به آقای مازیار میری
بسم الله
آقای مازیار میری سلام!
همین حالا از سینما فرهنگ می آییم. فیلم شما را دیدیم. کتاب قانونتان را می گویم. فیلم شما نکات قابل توجهی دارد که شایسته تقدیر است و البته نکات مورد نقد. اما من یعنی صاحب تصویر بالا از چیز دیگری سرخوشم. امشب خودم را در فیلم شما دیدم! بازنمایی خودم را یا هرچه که بشود اسمش را گذاشت. من حتی این حس را بعد از تماشای فیلم های آقای حاتمی کیا نداشتم.
حجاب آمنه همان حجابی بود که من برای خود انتخاب کرده بودم. و ازاینکه بازنمایی خود را بر پرده سینما می دیدم لذت بردم.
زنی با چادر که نه زلفش را یواشکی بیرون گذاشته بود تا به خیال کارگردانش زیباتر باشد؛ و نه شخصیت شلخته و نا امید و اغراق آمیزی دارد که مخاطب دوستش نداشته باشد.
تا بحال من در همین جامعه زندگی می کردم اما نبودم. در تصویر حضور نداشتم. و اگر هم زنی قرار بود شبیه من باشد آنقدر کپی شده و اشتباه بود که همان بهتر که نبود.
شما امشب مرا سرشار از شعف کردید. حتی اگر دختر پشت سری وقتی آمنه حجاب کرد بلند گفت: چقدر بی ریخت شد!.
آقای میری!
از صمیم قلب از شما به خاطر توجه به نقش من و دختران و زنان من در جامعه و تفاوت پوششان در خانه که هر دو زیباست توجه کردید سپاسگذارم. اگر می شد همراه این نامه، یک کیک وانیلی به همراه یک جلد کتاب که احتمالا نخوانده باشید ضمیمه می کردم. و حالا تنها می توانم به این دعا بسنده کنم که
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
با احترام
فاطمه جناب اصفهانی